"روگا"

منی که دیگر من نیستم و راه بی‌پایانم...

"روگا"

منی که دیگر من نیستم و راه بی‌پایانم...

درونِ بیرونی

شنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۵ ب.ظ
چیزی از درون مرا به خود می‌کشد.
چیزی بیرونم را به درون می‌کشد و بعد آرام آرام بیرونم را می‌خورد. مثل جیوه‌ای که روی طلا می‌ریزد و بعد طلا را نابود می‌کند. بعد درونم خوشحال از قلمرویی که به‌دست آورده، شروع می‌کند به حکمرانی.
مغزم را در دست می‌گیرد و دیگر همه چیز طبقه خواسته‌اش پیش می‌رود.
دیگر کنترل هیچ چیز در دست من نیست. درونم حرف میزند، راه می‌رود، خوشحال و ناراحت می‌شود و هر چه که هست و نیست را تعیین می‌کند.
ضربان قلبم را تنظیم می‌کند. تنظیم که نه. میاید گند می‌زند به همه چی در واقع!
برای خودش هرکاری می‌کند و خلع سلاحم کرده و من به سان طفلی ناتوان نشسته‌ام و نگاه می‎کنم که تا کجا قرارست پیش برود؟
و باید درونم که بیرونم را به نفع خودش تسخیر کرده از همه پنهان کنم.
چطور می‌شود چیزی که تمام وجودم را گرفته نشان ندهم؟

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی