"روگا"

منی که دیگر من نیستم و راه بی‌پایانم...

"روگا"

منی که دیگر من نیستم و راه بی‌پایانم...

۵ مطلب با موضوع «توضحیات واضحات» ثبت شده است

دنیای بلاگرانه

پنجشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۳۶ ق.ظ
هیشه فکر می‌کردم ما تا کسی رو نبینیم و تا با کسی روز‌ها و ماه‌هارو نگذرونیم نمی‌تونیم باهاشون حس و حال خوبی داشته باشیم یا حتی دوستشون داشته باشیم. اما دوستی‌های بلاگری کاملا عکس این قضیه رو بهم ثابت کرده و هی داره بیشتر ثابت می‌کنه:)) آدمایی که حتی تو اولین دیدار به اندازه‌ی سال‌ها برات آشنا هستن و خیلی راحت می‌تونی باهاشون صمیمی باشی:))
می‌تونی دقیقا خود خودت باشی انقدر که تعجب همه رو به همراه داشته باشه و انقد خودت باشی که هیچ‌جا و هیچ‌وقت دیگه‌ای نبودی!
اینارو نوشتم که بگم امروز تولد صمیمی‌ترین دوستم بلاگرم و چه بسا صمیمی‌ترین دوستم در تمام حالاته! حریر عزیز و دوست داشتنی:)))
دوستی که تو تمام حال بد و خوبم و بیشتر حال بدم باهام شریک بوده و در کنارم بوده و هست. انقدی که شاید خیلی خیلی بیشتر از تمام آدمایی که ادعای دوستی دارن میدونه ازم و همرامه:))
امروز تولدش بود و طی یک ایده‌ی ناب و تکرار نشدنی که توسط هولدن(:|) ارائه شد تونستیم خوشحالش کنیم. البته که خود منم خیلی خوشحال شدم و حسابی‌خوش گذشت بهم! (توضیحات را در اینجا، وبلاگ هولدن بخوانید)
و  حالا دقیقا در همین لحظه، همینجاست. تو خوابگاه زشت و دوست نداشتنی که حالا دوست داشتنیه:)) و چه روز جذابی بود امروز :))
مبارکمون باشی خلاصه:)

و اما بخش مهم ماجرا، کتاب امانت گرفتن از هولدنه. جوری که من از کتاب‌ محافظت می‌کنم تا حالا از‌خودم محافظت نکردم. تقریبا هر بار با شرایطش آدمو پشیمون می‌کنه از کتاب گرفتن ولی خب:|
پ.ن: وقتی خوش‌ می‌گذره خیلی نمی‌تونم توصیفش کنم فقط می‌تونم بگم خوش گذشت. از بالا پایین کردن قفسه‌های افق بگیر تا چایی خوردن تو سرما و شیرینی و چای تو خوابگاه  و لوبیا پلو و بقیه چیزا:)) (شوآف میکنم اصلنش هم)
کاش خیلی از بلاگرای دیگه هم در دسترس بودن تا دوستی‌های خفن‌تری‌ رو رقم میزدیم.

  • روگــ آ

دده ددن دن دن ددن*

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ب.ظ
بعد از تمام کنسل شدن‌ها و تمام نه شنیدن‌ها، دوربین را در کوله‌ام چک کردم تا جایش امن باشد. هندزفری را در گوش‌هایم چپاندم و به سمت مترو خیز برداشتم. ایستگاه را نمی‌دانستم اما خط را انتخاب کرده بودم. خط تجریش. گفتم هر ایستگاهی دلم بخواهد پباده می‌شوم.
اینبار به جای دروازه دولت دوست نداشتنی، شهیدبهشتی خط را به سمت تجریش عوض کردم. در راه ایستاده به آهنگ‌ها گوش می‌کردم و کتابی که باید می‌خواندم را خواندم. به ایستگاه تجریش که رسیدم آن همه پله‌برقی بی‌خود را تحمل کردم تا به بالاخره به خود تجریش رسیدم. 
ذوق عکاسی و عکس گرفتن باعث شده بود برای چند دقیقه تمام کنسلی‌ها را و تمام حرف‌های ناشایست را از یاد ببرم. دوربینم را آماده کرده بودم تا به محض یافتن سوژه عکس را سریعا ثبت کنم.
اولین سوژه را که یافتم  دوربین را که تنظیم کردم صدایی آمد که خانم خانم نگیر! دستفروشی مانع شده بود. گفتم از شما نمیگیرم. گفت کلا عکس نگیر بگیری مامور میارم دوربینتو بگیره ازت.
پس از یک روز کامل علافی و نه شنیدن و شنیدن حرف‌هایی که در شان من نبود دیگر حوصله‌ی این یکی را نداشتم. بی جر و بحثی دوربینم را جمع کردم و اندوهگین به مسیرم ادامه دادم. ناکام و رنجور عزم بازگشت کردم.
در راه برای خودم اولویه تهیه کردم تا از آخرین ترفند ممکن برای رهایی از این حال بد استفاده کنم که کارآمدترین ترفند بود!
اینبار بدون هبچ آهنگی و  نشسته کتابی که باید میخواندم راخواندم.
تا به تئاتر شهر رسیدم کتاب تمام شد. 
فایده‌ی این بی هدف رفتن این بود که کتابی که باید میخواندم را به پایان رساندم!

پ.ن1: کتاب، آخرین جلد سنجشگرانه اندیشی بود.
پ.ن2: از صبح با هر کسی برنامه چیدیم کنسل شد. جز حریر و دوست بلاگر جدیدمان:)
پ.ن3: آمدند تمام حرف‌های ناشایست ممکن را زدند و بعد گفتند گفتیم عمده و نه همه. پس نباید ناراحت می‌شدم.
*ریتم آهنگی که این روزها خیلی گوش می‌کنم.
  • روگــ آ

آکاردئون، هارمونیکا و ...

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۰ ب.ظ
نت به نت این آهنگ برای من پاییزیست.
اتفاقا بیشتر از پاییز هر شهری، پاییز تهران رو تو خودش داره.
تمام صبحای زیبایی که برای دخیره کردن انرژی برای کلاس‌های تا دیر، توی تختخواب تلف شد.
تمام صبح‌های دل انگیز پاییزی که بارون آسمون رو شسته بود و گوله گوله ابر سفید گداشته بود تو دلش و ولی ما باید چشم میدوختیم به سیاه ترین تخته‌های دنیا.
تمام دیر شدن‌ها و دیر رسیدن‌ها و دویدن‌ها و بی هوا پا رو تو چاله‌ی آب گذاشتن.
تمام لباس‌های روی بند که خیس شدن و هیچ کی نبود که جمعشون کنه.
شلوغی حموم بعد روزای بارونی.
قابلمه‌های سوپ روی گاز وقت غروب روزای بارونی.
راهروهای گلی و کثیفی که کل هفته همونجوری بی‌ریخت باقی می‌موندن.
تاخیر استادایی که تو بارون و ترافیک ناشی از بارون گیر میکردن.
آبگرفتگی کلاس 02 و 01 و سقف در حال ریزش دانشکده.
این آهنگ برای من پاییزیه و پاییز همیشه برام پر اتفاقای عجب غریب بوده.

پ.ن: برای چالش نوانگار رادیو بلاگی‌ها، آهنگ دوم
با احترام دعوت میکنم از هرکی دلش میخواد. برای رعایت قوانین هم از حریربانو و حاج مهدی دعوت میکنم.
  • روگــ آ

نوری می‌رسه روزی به ما؟

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۵ ق.ظ

اینکه ما معتقد باشیم آگاهی‌های اجتماعی ما هستی و بنیان جامعه رو شکل میده یا اعتقادمون این باشه که هستی و شرایط و بنیان جامعه، حد و میزان آگاهی‌های اجتماعی ما رو تعیین می‌کنه؛‌شیوه‌‌ و مسیر زندگیمون رو میسازه.

در حالت اول ما اون آدمی می‌شیم که با تموم بن‌بست‌ها و تاریکی‌ها بالاخره یه راهی می‌سازیم و یه نوری پیدا می‌کنیم که از سرش بگیریم و تا تهش بدویم تا به آرمان‌شهرمون برسیم‌. تو اوج سختی با فکر کردن به هدف و خواسته‌مون، به عظمت و زیباییش و والا بودنش حاضر می‌شیم هزینه‌ی طی کردن این راه و رسیدن به مقصود رو بپردازیم. در نهایت هم بشیم اون آدم ارزشمندی که زندگیمون معنا داشته یا حتی معناساز هم بودیم.

در غیراینصورت اون آدمِ غرغرویی میشیم که حتی ساده‌ترین‌ توانایی‌هامونم نادیده می‌گیریم و تمام ناکامی‌هامون رو گردن عالم و آدم می‌ندازیم جز خودمون. راحت‌ترین راه رو انتخاب می‌کنیم؛ نشستن و شاکی بودن. بدون اینکه هیچ تلاشی برای تغییر اوضاعمون کنیم و بخوایم بهتر باشیم چون همواره می‌گیم شرایطش نیست‌‌. جامعه نمیذاره و نمی‌خواد ما به فیلان جا برسیم و راهمون همیشه بسته می‌بینیم. آخرشم در اوج ناکامی و نرسیدن میریم که باقی غرغرهامونو تو عالم دیگه‌ای بکنیم.

پس واضحه برای تغییرات شرایط، اول از همه باید جهان‌بینی‌مونو درست و حسابی بکوبیم و از نو بسازیم.

تا خودمون تغییر نکنیم و نخوایم که دید بهتری داشته باشیم اوضاع همین مزخزفی که خودمونو درگیرش کردیم می‌مونه.

پ.ن:از سری پست‌‌های اینستاگرامی اینجانب

  • روگــ آ

هیچ آغازی وجود ندارد

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۹ ق.ظ

هیچگاه چیزی را شروع نکرده‌ایم. همواره فقط شرایط رو از نوعی به نوع دیگر تغییر دادیم. آن هم همه‌اش به خاطر خودمان و براساس تصمیم خودمان نبوده است بلکه به خاطر جبری که از سمت زمان و مکان و افراد بر ما روا داشته شده است دست به تغییر زده‌ایم.

به راستی که بس ترسو و ضعیفیم که اگر نبودیم، ماندن و صبر و مقاومت را انتخاب میکردیم، به سان تمامی انسان‌های بزرگ و با خرد.

پس هیچ شروعی، آغازی و نو شدنی در کار نیست. فقط یک نفر تصمیم گرفته است دیگر نباشد. خودش نباشد. اصلا نباشد و کاش می‌شد از زمین هم محوش کرد.

این شروع نیست بلکه مثل همیشه و همواره تن دادن به ظلم و جور است.

این یک راه بی‌پایان است که بی‌خواست خود به آن پرت گشته‌ایم.


ر.ن: روگا یعنی راه بی‌پایان

  • روگــ آ