آدم با همه چیز، دقیقا همه چیز کنار میاد و آدما خودشونو گول میزنن و به این میگن درست شدن، خوب شدن یا هر چیزی شبیه به این الفاظ قشنگ و فریبنده اما من میگم نه! کنار اومدن فرق داره با درست شدن! 

کنار اومدن یعنی با خودت بگی باشه نشد ولی نمردم که. ادامه میدم زندگی رو. تکرار میکنم روزامو و بیخیال هر چی که باید میشده و نشده. بیخیال تمام زخما. درست مثل آدمی که خونریزی داخلی داره. اگه بفهمن و جراحیش کنن درست میشه اما اگه نفهمن خونریزی میکنه تا بمیره. از بیرون همه چیز خوبه و عالی و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده اما درون چی؟ داره از شدت خونریزی متلاشی میشه و بالاخره یه روز میمیره.

 من میگم نباید بذاریم به هر شرایطی عادت کنیم و کنار بیایم باهاش. من میگم باید تجربه کرد. باید چشید. باید عوض کرد همه چیو. تا کی این همه پذیرفتن و دم نزدن؟ میدونی من میگم شاید یسری تصمیما اشتباه باشن اما باید گرفتشون و عملیشون کرد. اینه که من الان یه تصمیم بگیرم و چندسال رو با این اشتباه جلو برم خیلی بهتره تا اینکه تمام عمرمو تو حسرت اون تصمیم بگذرونم. میدونی چی میگم؟ میگم یعنی من اگه اشتباه هم انتخاب کنم مسیرمو میفهمم یه روزی. مثلا 5 یا 10 سال رو از دست میدم که بنظرم از دست دادن نیست تجربه است ولی اگه هی تصمیمامو عقب بندازمو ریسک نکنم تا اخرش رو باید حسرت بکشم و هی با آه و افسوس از خوبیا و لذتاش یاد کنم!

 میفهمی چی میگم؟ میگم بعضی وقتا اشتباه کردن و مسیر رو بد انتخاب کردن خودش عین کار درسته! یه سری اشتباهای خوب و خوشمزه بهتره تا کارای درست و عاقلانه‌ای که فقط برامون حسرت دارن. میفهمی چی میگم؟ حالا هر چند که هیچی دلیل و اعتقادی بر اشتباه بودن خیلی از تصمیما نیست فقط آدمای دورمون قصد دارن دورمون کنن ازش! شاید چون کسی اونارو دور کرده یا شایدم حسادتشون نمیذاره که بخوان بقیه هم از خوبیا و خوشیا بهره مند شن!